یادداشت؛
در وداع با خورشید
امروز، غروبِ غریبانهترین سفر، در حرم رضوی به پایان میرسد.

به گزارش پایگاه خبری «ندای بافت»؛ مردی که از پس از سالها مجاهدت خستگیناپذیر، خود را چون مهری بر تارک این خاک جاودان ساخت، پس از بدرقهای بینظیر، اینک در جوار هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت آرام میگیرد. مراسمی که یک هفته تمام، از تهران تا قم، از نجف تا کربلا و نهایتاً تا مشهد الرضا، میلیونها دلداده را به خیابانها کشاند، تا با گامهایی محکم و دیدههایی گریان، به ساحت بلند «جان ایران» ادای احترام کنند.
اما در این میان، غمِ بزرگ، غمِ کسانی است که تنها از دور نظارهگر این وداعِ باشکوه بودهاند. در شهرستانی دوردست، پشت شیشهی کوچک تلویزیون، و در میان شلوغیِ یک روزِ معمولی، دلی شکسته که جای خالیاش در میان آن دریای خروشان، همیشه خالی خواهد ماند. من یکی از همانها هستم؛ کسی که بغض را قورت داد و با هر پخشِ خبر، مشتهایش را محکمتر گره کرد و بر سینهاش کوبید.
چه سخت است حسرتِ لحظهای که تمامِ هستیات فریاد میزند «لبیک یا خامنهای»، اما تنِ خاکیات از بودن در آن صفِ اخلاص عاجز است. سید شهیدمان، آنگونه که خود در کلامش به ما آموخت، شهادت، حضور در حریمِ خلوتِ الهی و میهمانی بر سر سفرهی ضیافتِ حق است. و ما که امروز در حسرتِ بدرقهی پیکرِ مطهرت ماندیم، این باور را چون چراغی در دل داریم که راهِ تو، راهِ ایثار و مقاومت، پایانی ندارد.
«شرافتمندانهترین مرگ، شهادت است». تو با شهادت، این هدیهی الهی را به قیمتِ مجاهدتِ تمامِ عمر خریدی و اینک در جوارِ حضرت رضا(ع) آرام گرفتهای. اما داغِ هجرانت، این آتشِ سوزان، نه فقط بر دلِ بازماندگان، که بر جانِ تاریخی که تو را در خود پروراند، تا ابد باقی خواهد ماند. ما نه با بدرقهی تو، که با عهدی استوار بر ادامهی راهت، با تو بیعت میبندیم. راهی که در آن، هر غمی تبدیل به ارادهای تازه میشود و هر اشکی، به عهدی برای پیروزی.
ای مردِ راهِ نور! امروز، در وداع با تو، همهی سادگی و عظمتِ عمرِ با برکتات را در برابر دیدگانمان مجسم میبینیم. و اگرچه از دور نگاهت میکنیم، اما میدانیم که ردِ پای استوارت تا همیشه، بر دوشِ این ملتِ مبعوثشده خواهد ماند. دلِ تنگِ ما، اگرچه در این روزهای سوگ، قامتِ بدرقه نداشت، اما در هر لحظه، با تو همراه بود و از عمق جان، فریادِ «احلی من العسل» را در دل میپروراند. گویی هر یک از ما، با نگاهِ خیسِ عشق، پارچهای از یادگارِ عمرِ پربرکتِ تو را بر دوشِ اخلاص خویش حمل میکنیم تا مبادا این جرعهی آخرِ عشق، از یادِ تاریخ برود. تو رفتنی نبودی؛ خورشیدی و غروبِ تو تنها تولدی دوباره برای افقی روشنتر بود.
انتهای خبر/ عزیزی
